bookmark

معنی آزرم

آزرم

شرم و حيا،و رفق و مدارا،و در فرهنگ بمعنى عزت،و رحم،و حرمت و عدل،و نگاه داشت،و توان و طاقت گفته،اما در شواهد اين شش معنى چون نيك تامل رود بدو معنى سابق مناسب‌ترست؛و بمعنى راحت گفته چنانكه،نظامى گويد: بيت دو كس را روزگار آزرم دادست يكى كو مرد ديگر كو نزادست ليكن درين بيت آرام خوانده‌اند نه آزرم،با آنكه آزرم بمعنى شرم و حيا ميتوان گفت باعتبار لازم كه وقار و تمكين باشد؛و بمعنى خشم نيز گفته،نظامى گويد: بيت دباغت چنان دادم اين چرم را كه برتابد آسيب آزرم را ليكن درين بيت آسيب آزرم بمعنى خشم است يعنى آفت آزرم كه خشم باشد نه آنكه آزرم بمعنى خشم است.
(
فرهنگ رشیدی
, ص102)
sourceLink

به فتح ثالث و سكون رابع و ميم چند معنى دارد: 1 - حيا و شرم باشد 2 - بزرگى و عزت و حرمت را گويند 3 - تاب و طاقت بود 4 - رحم و شفقت و مهر و محبت و نرمى و آدميت و مردمى 5 - غم و اندوه و تنگى و سختى و الم را گويند 6 - عدل و انصاف و يكدلى باشد 7 - ظاهر و آشكارا را گويند 8 - سلامتى و راحت بود 9 - نگاهداشت و پاس خاطر و تحمل باشد 10 - غضب و قهر و خشم را گويند 11 - به خوارى و زارى گذاشتن باشد 12 - تقصير و گناه را گويند 13 - به معنى مسلمان شدن باشد 14 - نام دختر خسرو پرويز است و او چهار ماه پادشاهى كرد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص31)
sourceLink

- عدل و انصاف و حيا و نگاهداشت و نرمى بود. مثال عدل و انصاف شيخ نظامى فرمايد: بيت كاى ملك آزرم تو كم ديده‌ام از تو همه ساله ستم ديده‌ام مثال حيا خسرو گويد: شعر چو بازار تمنا گرم‌تر گشت دلم ز انديشه بى‌آزرم‌تر گشت مثال نگاهداشت شيخ نظامى فرمايد: شعر صواب آن‌چنان شد كه آرم شتاب كه آزرم دشمن نباشد صواب و در فرهنگ بمعنى راحت و سلامت آورده و مثالش اين بيت شيخ نظامى آورده: دو كس را روزگار آزرم داده است يكى كو مرد و ديگر كو نزاده است و نام دختر پرويز كه آزرمى‌دخت نيز گويند مثالش باين معنى فردوسى گويد: شعر يكى دخترى بود آزرم نام ز تاج بزرگان شد او شاد كام همى بود بر تخت بر چار ماه بپنجم شكست اندر آمد بگاه و در بعضى نسخ بمعنى حرمت باشد. مثالش حكيم انورى گويد: شعر اى بزرگى كه از بلندى قدر آسمان را نداشتى آزرم و مجدهمگر نيز گويد: شعر آزرم دارش ارچه بپيشت بود حقير ارزان شمارش ارچه بنزدت بود گران
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص67)
sourceLink

حرمت داشتن بود.حكيم انورى گفت: بيت اى بزرگى كه از بلندى و قدر آسمان را نداشتى آزرم
(
صحاح الفرس
, ص215)
sourceLink

بمعنى شرم و حيا و رحم و شفقت و نرمى و هم بمعنى بزركى و غيرت انورى كفته اى بزركى كه از بلندى قدر آسمان را نداشتى آزرم معنى ديكر بمعنى عدل و انصاف شعر اى ملك آزرم تو كم ديده‌ام وز تو همه‌ساله ستم ديده‌ام و بمعنى راحت و سلامت نظامى كفته دو كس را روزكار آزرم داد است يكى كو مرد و ديكر كونزاد است بعضى دو كس را آرام داده است خوانده‌اند نه آزرم و اغلب اين معانى قريب بيكديكر است صاحب جهانكيرى چهارده معنى براى اين لغت نوشته و از اين‌كونه بسيار كارها كرده بمعنى خشم كفته و شعر نظامى را آورده است دباغت چنان دادم اين چرم را كه برتابد آسيب آزرم را و بقول رشيدى درين بيت آسيب آزرم بمعنى خشم است آفت يعنى آزرم خشم باشد نه آنكه بر معنى خشم
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص93)
sourceLink

(اسم) شرم. حيا. ¦¦خجلت. انفعال. شرمندگى. شرمزدگى. ¦¦حرمت. احترام. عزت. قدر. قيمت. منزلت. ¦¦داد. انصاف. ¦¦جانبدارى. طرفدارى. رودربايستى. ¦¦ضرر. زيان. آزار. ¦¦محابا: بىآزرم؛ بىمحابا. ¦¦مهر. مهربانى. محبت. شفقت. عشق. ¦¦نگاهداشت و پاس خاطر.
(
لغت نامه دهخدا
, ص33)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]حيا و شرم. و رحم و مردمى و انصاف.و شفقت و محبت. و تعظيم و حرمت و ادب.و سلوك.و منزلت و جاه و جلال.و عدالت.و راحت و سلامت. و تبديل دين اسلام.و سهو و خطا و جرم و گناه. و بزرگى و دولت.و موافقت.و حفاظت و نگاهبانى.و آسيب و آفت.و خشم.و زحمت و رنج.و
(
فرهنگ نفیسی
, ص25)
sourceLink

عدل و انصاف بود.نظامى گويد: كاى ملك آزرم تو كم ديده‌ام#و از تو همه سال ستم ديده‌ام خاقانى نيز گفته است: آزار گزينى و جفا نيز#آزرم ندارى و وفا هم
(
فرهنگ قواس
, ص97)
sourceLink

ضرب المثل آزرم

اگر خواهى با آبرو باشى آزرم را پيشه كن

منسوب بنوشيروان. نقل از قابوسنامه.
(
امثال و حکم
, ص211)
sourceLink

جهانگيرى و آزرم با هم مناسب نيست.

نقل از تاريخ گزيده.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص602)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.